یاد آن یار سفر کرده بخیر
عمه هم رفت...
با همه دلبستگی هایی که می شد به یک عمه مهربان و دوست داشتنی داشت...
وحالا او رفته است وتنها خاطراتی از اوبه یادگار مانده ....
واتاقش که فضای عطرآگین دعا و قرآن را با خود دارد.
و کتابهایی که از خود به یادگار گذاشت...
ونگاه مهربانی که از زیر عینک مطالعه ، یک دنیا لبخند و مهربانی را هدیه می کرد.
فراموشش نمی کنم
یادش بخیر ...
تحفه هند(قسمت پنجم)
رهبر آزادی بخش هند
همه ما فیلم سینمایی " گاندی" رو سالها پیش دیدیم. فیلمی که برای مردم ما یادآور خاطراتی مبارزه بود. مبارزه برای آزادی...
मोहनदास करमचन्द गांधी ؛ رهبر آزادی بخش هند است که یک دوست مسلمان در دانشگاه اورا با قرآن آشنا کرد و بعدها به واسطه آشنایی با امام حسین، شیفته اوشد.وبه قول خودش راه آزادیخواهی را از حسین آموخت.
گاندی هنوز هم مورد علاقه زیاد هندی هاست.چون او به هند هویتی دوباره بخشید....
***
در زمان حضور در بمبئی سری هم به خانه گاندی زدیم
اونجا برخلاف خیلی جاهای دیگه عکاسی ممنوع نبود!
وخبری هم از طرح مترو و میراث فرهنگی و سرو صداهای مشایی نبود!

تصویر گاندی در ورودی خانه اش دربمبئی

تصویری از اتاق گاندی و چرخ ریسندگی اش که با حرکت چرخهای آن دنیا را
لرزاند!
پوزش!
با سپاس از همه دوستانی که برای سرخط پیام گذاشتند، در چند روز گذشته برایم مشکلی پیش اومد که نتونستم ادامه ماجراهای تحفه هند رو بنویسم که بدین وسیله پوزش میطلبم و قول میدم در اولین فرصت ادامه راه سفر رو باهم طی کنیم ...
تحفه هند(قسمت چهارم)
اینجا همه عاشقند...
شاید ساده ترین خیال من در زندگی از هند تصاویر نقش بسته بر ذهنم بود که سینمای هند برایم به تصویر کشیده بود.
مردمی که یا عاشقند و یا برای یافتن عشق مبارزه می کنند و به قول دوستی گویا کاری جز عاشقی ندارند!
جز ارتباط ما با هندیان در معابد و دیار خدایان، ساحل اقاینوس زیبای هند نیز وسیله ای برای برقراری ارتباط با مردم مهربان آن دیار بود.
از کنار هرکسی که عبور می کردیم لبخندی نه از آن نوعی که انتهایش نیش خند است، که لبخندی که با نگاهی توام با مهربانی بدرقه مان می کرد.


وقتی می گفتیم ایرانی هستیم این لبخند صدها بار مهربانتر میشد.برای من جای سوال بود در کشوری که بیشترین جمعیت آن زیر خط فقر زندگی می کنند و معنای سر پناه و خانه و آپارتمان و ویلا را نمی دانند چگونه لبخند همواره بر لبانشان نقش بسته؟
شاید اگر کمی فرصت بیشتری بود تا با مردم آن دیار زندگی کنم وبا یک نگاه مردم شناسانه به این موضوع نگریسته می شد جواب بسیاری از پرسش ها درباره وضعیت روحی مردم سرزمین خودم پاسخ داده میشد.
جوانان هندی برخلاف تصورم بسیار متین و به قول عامیانه چشم پاک(!) بودند. نه تنها من که سایر دوستان نیز به این نکته رسیده بودند.
در یکی از سواحل بمبئی حضور زوجهای جوان و شاید عاشقانی که دل در گروه هم داشتند برایم بسیار زیبا جلوه نمود...

و اما یک حاشیه:
از یک کودک که در آغوش مادرش بود عکش گرفتم. مادرش تشکر کرد و من نیز رفتم. دوستم گفت فهمیدی آن کودک به شما چه گفت:
شما چه فکر میکنید؟

Love me!
فکر کنم شما هم به این نتیجه رسیده باشید که هند، دیار مردمی است که همگی عاشقند...
تحفه هند(قسمت سوم)
ملت 72 فرقه!
از آنجا که قرار شد کمی هم حاشیه نویسی کنم ، گاهی در حین بیان اصل به فرع هم می پردازم ...
یکی از اتفاقات خوب سفر، حداقل برای من، دوستی با سروش بود( لطفا برداشت منفی نکنید: این سروش همان سروش 6ساله از مشهد است که در ابتدای راه بچه ساکتی بود!اما کمی آموزش یه وروجکی ازش ساخت که مپرس!)
واما بعد....
در دومین روز اقامت در بمبئی علاوه به گشت وگذار در کنار ساحل،
از برخی معابد بازدید شد.

در کوچه های شهر که می گشتم بر روی دیوارها نشانهایی از خدایان مردم هند مشاهده
می شود و

جالب آنکه مردم در هنگام عبور از خیابانها، در برابر این نشانها که بر روی کاشی به زیبایی نقاشی وآراسته شده، ادای احترام می کردند.
نکته جالبی که در این سفر برایم قابل توجه بود مذهبی بودن و تعصیات دینی مردم دیار هند بود و


شاید تامل برانگیز ترین مساله حضور پر شور جوانان هندی در عبادتهای گروهی بود.
* هندی ها نذری هم می دهند !

در معبد بودائیان بمبئی غذایی تهیه می شد که در پایان مراسم بین شرکت کنندگان
توزیع می شد البته ما هم دعوت شدیم!
یک حاشیه بی مزه:
به یکی از آقایان آشپز معبد که انگلیسی می دانست،
گفتم: it is shole?!(همان شله ما مشهدی ها)
پرسید:what is shole?!
نتیجه گیری!
اما همین ملتی که از هر گوشه خیابان وشهرشان سر در بیاوری نشانی از یک مذهب را درآن می بینی چنان با هم مهربانند که گویی همه زاده یک مادرند....
تحفه هند(قسمت دوم)
اولین زیارت اقیانوس هند
دوستی ، گرچه به شوخی، به من گفت از حواشی سفر بنویس چون خواننده بیشتر دوست دارد. توصیه اش گرچه کمی برق چشم داشت، بیراه نبود بنابر این در کنار بخشهایی از سفرنامه از حواشی هم بی نصیبتان نمیگذارم باشد تا لذت ببرید!
****
... طبق معمول پرواز تهران - بمبئی با تاخیر مواجه بود و مسافران هند با 1 ساعت تاخیر عازم مقصد شدند.
نمی خواهم از مردم کشوری به بزرگی هند ومردمانی با قدمت فرهنگی عظیم به بدی یاد کنم اما ای کاش در فرهنگ ومذهب و مرامشان آموزه ای چون نظافت و پاکیزگی وجود داشت. بهر حال شروع سفر با استشمام بویی ... در یک فضای بسته که قرار است نزدیک به 4 ساعت بنشینی و تکان هم نخوری کمی سخت است بخصوص که من به دلیل کسالتی که داشتم بیش از سایرین نسبت به فضای موجود حساس بودم.
بهر صورت ساعت 12:20 دقیقه به وقت محلی وارد بمبئی شدیم.
هوا برخلاف آنچه تصور کرده بودیم و شنیده ها حاکی بود، گرم نبود فقط رطوبت هوا به تعرق ما کمک بسیاری میکرد!
عبور از مسیر فرودگاه تا هتل که یک ساعت ونیم طول کشید حس بدی در ابتدای راه نسبت به هند در من بوجود آورد.
دیدن مردمی که در حاشیه خیابان ودر کنار ساختمانهای بلند در لابلای زباله ها زندگی می کردند، ناخوشایند بود ...
و اما شاید نا خوشایند تر از آن شاید تغییر در ماهیت ظاهری برخی از ایرانیانی بود که سفر به دیار 72 ملت را برگزیده بودند (بنا به دلایل امنیتی از گفتن بقیه ماجرا معذورم!!!)
کمی سخت گذشت تا در یک هتل نسبتا خوب مستقر شدیم و به همت آقای متقیان در رستورانی متعلق به مسلمانان نهار خورديم.
در اولین از روز سفر با فاصله چند قدمی از رستوران در کنار ساحل بندر بمبئی همراه دوستان قدم زدیم تا بیشتر با مردم دیار هند وفرهنگ آن که در اولین روز اقامت کمی از آن ترسیده بودیم آشنا شویم.
بگذریم....
در اولین تجربه زیارت اقیانوس هند، موجهای پر تلاطم آن که صدای غرشش به نوای دل انگیز نی از نفس دریا می ماند بسیار دل انگیز و گوش نواز بود.
(دوستان عزیز در اینجا چون شب شد هیچ حاشیه ای وجود نداشت جز چند مورد کوچولو! بنابراین بعد از خواب شیرین و پایان خستگی راه سفر از ادامه خاطرات میگویم...)
و عكسهاي سفر:



تحفه هند(قسمت اول)
صبح يك روز بهاري روي برد سالن روزنامه خبري از روابط عمومي خانه مطبوعات خراسان آمده بود كه سفري براي اعضاء به كشور هندوستان در نظر گرفته شده است، بعد از يك ماه تاخير و كش وقوسهاي فراوان با يك گروه ۲۰نفره از مطبوعاتي هاي استان به توافق رسيديم روز ۲۳خرداد با يك جمع ۱۲ نفره عازم تهران شده تا با پرواز تهران - بمبئي عازم هند شويم.
واما قصه پر غصه آن ۸ نفري كه در شب سفر از ليست حذف شدند به عنايت تامه سردبير خوش ذوق و صاحب ادعايشان برميگردد كه در آخرين لحظه مانع حضور دوستان "خراسان"ي ما درسفرشد.
در همين ابتداي راه ميخواهم دوستان و همسفرانم را كه حضور تك تكشان به جمع خوب و دوست داشتني ما گرما مي بخشيد معرفي كنم:
۱- آقاي متقيان:

ليدر گروه و معلم بازنشسته آموزش وپرورش و البته سابقه زندگي در هند را نيز در پرونده زندگي خود ثبت كرده است!
۲-علي محدث

۳-خانم حميدي: فرهنگي و اتفاقا همسر آقاي محدث
۴-سروش

6 ساله از مشهد و از قضا پسرآقاي محدث
۵-مهندس مرتضي محدث
مهندسي با حافظه وهوش سرشار و داداش كوچيكه آقاي محدث
۶-وحيد ضرابي نسب

خبرنگار ورزشي و سينما كه سر از آب و فاضلاب مشهد درآورد!
۷-آقاي كشيري(كشميري، كشتي آرا، كشتي گير و...)

روابط عمومي شهرداري مشهد والبته روزنامه نگار
۸-سيد حميد حسيني :

سردبير نشريه فراسو كه در اين سفر مترجم گروه شد
۹-حاج آقاي مهدوي و بانو

... به هند مشرف باد و لا غير! ايشان روزنامه نگار نيست ولي روزنامه نگاران را دوست دارد...
۱۰-محمد رضاكاملان و بانو

خبرنگار روابط عمومي آستان قدس
۱۱-جعفر نخعي

عضو هيئت مديره خانه مطبوعات و چه گويم كه ناگفتنم بهتر است
۱۲- خديجه زمانيان

خبرنگار هنري روزنامه قدس كه به دليل كار در همه حوزه ها هنرمند بزرگي است!
۱۳- و خودم ...

و با يادي از دوستان مفقود الاثر خراساني كه يادشان گرامي وراهشان پر رهرو باد
خلاصه آنكه؛ ما رفتيم و از اين سفر 8 روزه برگشتيم و از امروز هم با خاطرات و عكسهاي سفر در خدمتيم ....
يا علي

